هزار و صد و هفتاد و ششمین سال امامتتان آمد و ما همچنان منتظریم...

یا اباصالح

وجودم پر از گناه است و سیاهی، اما روزنه ای از دور دستهای به وجودم نور میتاباند و امیدی را در قلبم زنده میدارد...امید به پاکی...امید به یافتن راه درست...امید به اینکه در این هیاهوی دنیا گم نمیشوم...

چشمهایم را می بندم و نور حضورتان را در وجودم احساس می کنم... ای آقای من، میدانم که سرتا پا تقصیرم...میدانم که به جای برداشتن بار از روی شانه های مبارکتان، تنها مایه ی دغدغه بیشترم...اما مولایم در دلم آتشی دارم که مرا برانگیزد و عشقی دارم که مرا به سوی شما سوق میدهد...میدانم که لایق عنوان شیعه شما نیستم و می دانم حتی منتظر خوبی به حساب نمیایم، اما مولایم اجازه دهید که در زمره دوستدارانتان باشم...که بدون شما هیچم...

در این روز که هزار و صد و هفتاد و ششمین سال امامت و ولایتتان آغاز میگردد، از درگاه باریتعالی عاجزانه میخواهم که آن را قرین با ظهورتان گرداند و این چشم خاکی لایق دیدن چهره آسمانی شما شده و در رکاب حق خدمتگذارتان باشد...

/ 0 نظر / 20 بازدید