/ 4 نظر / 10 بازدید
ســــــاز زندگــــــی

•مرد مقدس شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه می رود. دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم… رفیقش گفت: به حرفت گوش نمی دهد…تنها به چیزهای مقدس می اندیشد. اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد. گفت: آمده ام به تو کمک کنم. مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی… من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم. و به راه خود ادامه داد، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است…...

پویا

چه زیبا و دلنشین [گل]

خط نسخ ایرانی

با سلام چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس کــــــه در سراچه ترکیب تخته بند تنم

محمدرضا

سلام ممنون درس شاگرددربرابراستاده..مطالب شما هم استادانه است